من پرستار این فهرستم؛ چرا کندش کردم
سه اسم لازم داشتیم و من فقط یکی نوشتم. عمدی بود.
به من گفتند فهرست خانوارهای وابسته به دستگاه را بنویس. یعنی خانههایی که اگر برق برود، برای کسی داخلشان مسئلهٔ زنده ماندن است: اکسیژنساز، دستگاه دیالیز خانگی، پمپ تغذیه. سه جا در برنامه برای این کار باز بود و تا امروز فقط یک نفر ثبت شده. خواستم خودم بنویسم چرا، چون از بیرون شبیه کندی است و نیست.
اولین خانهای که رفتم، مادرِ خانواده در را باز کرد و تا گفتم از طرح برق محله آمدهام، گفت «ما چیزی نمیخواهیم». بعد که نشستیم، معلوم شد پسرش اکسیژنساز دارد و او نمیخواهد همسایهها بدانند. این یک درخواست کوچک نیست. اگر اسمشان در فهرستی برود که من در کیفم میگردانم، یعنی من ضامن چیزی شدهام که اگر لو برود، آبروی یک خانواده رفته است.
برای همین شیوه را عوض کردیم. فهرست روی گوشی نیست، روی کاغذ است و در یک پوشهٔ قفلدار میماند. هر خانوار خودش امضا میکند که راضی است اسمش در آن باشد و هر وقت بخواهد میتواند پاکش کند. و مهمتر: اسمِ بیماری در فهرست نیست، فقط نوشته میشود «دستگاه برقی حیاتی، اولویت یک». چیزی که ما لازم داریم بدانیم همین است، نه بیشتر.
با این شیوه هر ثبت حدود چهل دقیقه طول میکشد و باید دو بار به خانه بروی. کسی که بخواهد در یک بعدازظهر ده اسم جمع کند، از من نیست. دو جای دیگر این کار هنوز خالی است و ترجیح میدهم خالی بماند تا اینکه کسی بیاید و آن را مثل یک پرسشنامه پر کند.
یک چیز را هم اضافه کنم که مربوط به خودِ ناوگان است. در شب تمرین، وقتی خودرو باید در بیست دقیقه به خانوار وابسته برسد، آنچه واقعاً وقت میبرد پیدا کردن درِ ساختمان است نه رانندگی. در دو مورد، کوچهای که در نقشه یک بنبست بود، عملاً از سمت دیگر هم راه داشت و راننده اشتباه پیچید. حالا کنار هر اسم در فهرست، یک جملهٔ راهنما هم مینویسم: «درِ آبی، جنب نانوایی، زنگ دوم». این جملهها در هیچ سامانهای نیست و باید باشد.
واکنشها
روایت خودتان را بنویسید
هر کسی که در یک رویداد بوده میتواند بنویسد. انتشار عمومی اختیاری است و هر وقت بخواهید پس گرفته میشود.