پرش به محتوای اصلی
جان فداشبکهٔ مردمیِ حلِ مسئله

شبی که سالن پر شد

نوشته‌شده در نقشِ: ACTIVE_PARTICIPANTمرحله: AFTER
منتشر شده در از یک رویداد

گزارش نخستین ماه پناهگاه موقت زمستانی و شصت‌وچهار شب اسکانی که تا امروز از صد و بیست شبِ هدف تأمین شده: سالنی که تا آخرین لحظه سرد بود، شبی که فهمیدیم مسئله جا نیست، و گشتی که از هفتهٔ دوم شروع شد.

تصویر میدانی از «شبی که سالن پر شد».
شرح: تصویر میدانی از «شبی که سالن پر شد».

شب اول یازده نفر آمدند و ما با صد و بیست تشک و چهار داوطلب نشسته بودیم. شب پنجم سی‌ودو نفر. فهمیدیم مسئله جا نیست، مسئله این است که کسی خبر ندارد؛ کسی که شب را بیرون می‌گذراند نه اینستاگرام دارد و نه به شورای محله سر می‌زند. تنها راه، رفتن بود. این را از شبِ پنجم فهمیدیم و از هفتهٔ دوم اجرایش کردیم.

گشت شبانه را از هفتهٔ دوم شروع کردیم؛ سه شیفت، هر شیفت دو نفر، با یک خودرو. مسیر را از روی حرفِ خودِ مراجعان بستیم نه از روی نقشه: پنج نقطه که خودشان گفتند شب‌ها آنجا می‌خوابند. شب‌های اول بیشتر کسانی که پیدا می‌کردیم نمی‌آمدند و ما این را شکست حساب می‌کردیم، تا اینکه یکی‌شان شب چهارم خودش آمد و گفت اول باید چند بار ببیندمان.

پزشک داوطلب دو بار در هفته می‌آمد و این چیزی بود که برنامهٔ اولیه نداشت. هفتهٔ سوم سه مورد سرمازدگی درجهٔ یک و یک مورد عفونت ریه ثبت شد؛ مورد آخر به بیمارستان رفت و اگر آن شب پناهگاه باز نبود، احتمالاً کسی خبردار نمی‌شد. از آن به بعد گزارش سلامت هفتگی جزو کار ثابت شد، نه به‌خاطر آمار، به‌خاطر اینکه بدانیم چه کسی دو هفته است دیده نشده.

تا امروز شصت‌وچهار شب اسکان ثبت شده. هدف صد و بیست شب است و زمستان هنوز تمام نشده، ولی تاریخ تخلیهٔ سالن هم نزدیک می‌شود و ما هنوز نمی‌دانیم سال بعد کجا خواهیم بود. آنچه این ماه به ما آموخت این بود که یک پناهگاه، بدون گشتی که مردم را پیدا کند، یک ساختمانِ گرمِ خالی است — و ما نزدیک بود همان را بسازیم و اسمش را موفقیت بگذاریم.

واکنش‌ها

اینجا فقط خواندنی است. واکنش و دیدگاه در برنامه انجام می‌شود.

روایت خودتان را بنویسید

هر کسی که در یک رویداد بوده می‌تواند بنویسد. انتشار عمومی اختیاری است و هر وقت بخواهید پس گرفته می‌شود.