نه کلاس که دوباره معلم دارند
روایت چهار ماه کار برای پرکردن جای خالی معلم در نه مدرسهٔ روستایی شرق شهرستان: از فهرستی روی کاغذ کاهی تا هفتهٔ اولی که هیچ کلاسی بدون معلم شروع نشد. گزارشی دربارهٔ اینکه مسئله هیچوقت کمبود داوطلب نبود، نگهداشتنش بود.
فراخوان داوطلب را در سه گروه محله گذاشتیم و انتظار نداشتیم بیش از ده نفر جواب بدهد. بیستوچهار نفر ثبتنام کردند. مصاحبه را نه برای سنجش سواد، که برای یک سؤال گذاشتیم: هفتهای یک روز، تا خرداد، با رفتوآمدی که دو ساعت طول میکشد. چهار نفر همانجا انصراف دادند و بیست نفر ماندند. سه نفر از آن بیست نفر خودشان فارغالتحصیل همان مدرسهها بودند.
دورهٔ آموزش سه جلسه بود؛ نه برای اینکه کسی را معلم کنیم — بیشترشان تحصیلکرده بودند — بلکه برای اینکه بداند با کلاس چندپایه چه کند. جلسهٔ دوم را یکی از معلمهای بازنشستهٔ خودِ منطقه اداره کرد و بیشترین چیزی که ماند از همان جلسه بود: اینکه در کلاسی که سه پایه با هم مینشینند، ساکت نگه داشتن بچهها هدف نیست و اگر هدف بشود، درس تعطیل است.
ماه دوم دو داوطلب رفتند؛ یکی بهخاطر کار و یکی بدون توضیح. این را از اول پیشبینی کرده بودیم و برای همین بیست نفر را برای نه کلاس آموزش داده بودیم. جایگزینی در دو هفته انجام شد و همین بود که کار را نجات داد: اگر برای نه کلاس نه نفر تربیت کرده بودیم، اولین انصراف یعنی یک کلاس تعطیل و یک روستا که دوباره یاد میگیرد به قول ما اعتماد نکند.
هفتهٔ اول مهر، هر نه مدرسه برنامهٔ هفتگی داشت و نامِ معلمِ هر کلاس روی تابلوی اتاق مدیر بود. این اولین سالی بود که هیچ کلاسی بدون معلم شروع نشد. عددِ نه، بهعنوان واحد این کارزار، همان روز کامل شد؛ ولی چیزی که ما را بیشتر امیدوار کرد این بود که سه مدرسه پیش از پایان سال از ما پرسیدند برای سال بعد هم فراخوان میگذاریم یا خودشان بگذارند.
واکنشها
روایت خودتان را بنویسید
هر کسی که در یک رویداد بوده میتواند بنویسد. انتشار عمومی اختیاری است و هر وقت بخواهید پس گرفته میشود.